Seasoned: Matt نظرات THE WIRE - فصل 5

بررسی فصل 5 سیم. مت فصل پنجم سریال The Wire را با بازی دومنیک وست ، سونجا سون ، کلارک جانسون و مایکل کی ویلیامز از شبکه HBO مرور می کند.

تا حدود 15 سال گذشته ، مجموعه های تلویزیونی کاملا اپیزودیک بودند. تلویزیون سریال (خارج از مینی سریال) با از بین رفتن تماشاگران در اواسط فصل مخاطبان را از بین می برد. با این حال ، با ظهور DVD ، OnDemand و بارگیری دیجیتال ، مجموعه های تلویزیونی سریالی کاملاً تثبیت شده اند. برخی از نمایش ها هنوز ماهیتی اپیزودیک دارند اما برخی از سریال ها - به ویژه درام ها - در طول روایت یک داستان طولانی در طول یک فصل ساخته شده اند. ویژگی جدید ما ، فصلی ، یک سریال تلویزیونی را به جای اپیزود ، براساس فصل بررسی می کند.

برای بررسی فصل پنجم من ، پرش کنید سیم . برای بررسی های من ، روی پیوندهای مربوطه کلیک کنید فصل 1 ، فصل 2 ، فصل 3 ، و فصل 4 .



در طول چهار فصل اول آن ، سیم نگاه خود را به سمت پلیسها ، جنایتکاران ، معتادان ، کارگران یقه آبی ، سیاستمداران ، معلمان و دانشجویان معطوف کرد. در فصل آخر نمایش ، سیم خودش را معاینه کرد. نه به معنای واقعی کلمه ، بلکه خالق آن است دیوید سیمون از حرفه گذشته خود به عنوان یک روزنامه نگار در بالتیمور سان استفاده کرد تا تنش بین به تصویر کشیدن صادقانه بالتیمور را کشف کند در حالی که هنوز یک درام جذاب ، کاملاً ساخته شده با شخصیت های جالب و درگیری های غنی را ایجاد می کند. در بررسی فصل یک ، در مورد چگونگی نظر دادم سیم بلافاصله با نشان دادن ذره ذره کار درگیر ، به تصویر کشیدن یکنواخت مجرمان و دیوان سالاری که به طور مداوم مانع از عدالت می شد ، خود را از سایر نمایش های جنایی جدا کرد. سیمون از یکی از راه های مختلفی که فصل پنجم سریال را با دایره کامل روبرو کرد ، از مقاله استفاده کرد - و به ویژه از آن ناامید از یک داستان پر سر و صدا - برای اظهار نظر در مورد عدم صداقت دیگر درام های جنایی ، و اینکه چگونه نهادهای فاسد بر اساس دروغ های بزرگ ساخته شده اند.

در یکی از موارد نادر نقل قول یک اپیزود از سرد باز به جای پس از تیتراژ افتتاحیه ، Bunk ( وندل پیرس ) به یکی از کارآگاهان همکار می گوید: 'هرچه دروغ بزرگتر باشد ، اعتقاد آنها بیشتر می شود.' ما مانده ایم که تعجب کنیم که 'دروغ بزرگ' در مورد این سریال چیست ، زیرا تعداد بسیار زیادی وجود داشته است. در نهایت ، ما دوست داریم دروغ دنیای خوب و بد ، جنبه های روشن و انگیزه های آسان ، و سیم به طور مداوم از دادن این راحتی ها به ما خودداری می کرد. از نظر طرح کلی فصل پنج ، دروغ بزرگ مک نالتی است ( دومینیک وست ) و لستر ( کلارک پیترز ) اختراع یک قاتل زنجیره ای برای بدست آوردن بودجه مورد نیاز آنها برای پایان دادن به مارلو استنفیلد ( جیمی هکتور ) مورد. برای تداوم این دروغ ، آنها به بالتیمور آفتاب برای بازی مکنده احتیاج دارند.

خورشید عنصر جدید است ، اما اولین بار است که عنصر جدیدی معرفی می شود اما شخصیت پیوند دهنده فصل قبل را ندارد. والچک ( آل براون ) و مک نالتی اسکله های فصل دو را به هم متصل کردند ، بورل ( فرانکی فیسون ) و راولز ( جان دومان ) سیاست را در فصل سه و Pryzbylewski ( جیم ترو-فراست ) مدارس را در فصل چهار متصل کرد. خورشید به طور مستقل فعالیت می کند تا زمانی که مک نالتی به طور فعال تلاش می کند تا آنها را به عنوان سازمانی که به دنبال حقیقت است ، بلکه می تواند برای فروش دروغ بزرگ مورد تحقیق قرار دهد.

و هیچ کس بیشتر از خبرنگار اسکات تمپلتون حاضر به فروش این دروغ نیست ( تام مک کارتی ) در ابتدای فصل ، می توانیم استیصال کاغذ و چگونگی آدم خواری برای زنده ماندن را ببینیم. آنها خبرنگاران را خریداری می کنند که یک ضرب را پوشش می دهند ، روزنامه دیگر نمی تواند آن ضرب را پوشش دهد ، مردم اخبار خود را از کسی می گیرند که می تواند آن ضرب را پوشش دهد ، تیراژ همچنان رو به کاهش است ، بنابراین روزنامه مجبور است خبرنگاران بیشتری بخرد. در این نوع محیط ها ، یک فرصت طلب تنبلی مانند تمپلتون می تواند رشد کند. تنش اساسی میان تمپلتون و سردبیر شهر گاس هاینز ( کلارک جانسون ) به تنش متنی خود نمایش برمی گردد. این افسانه گرایانه در برابر روزنامه نگار است و بقا طرفدار این افسانه گرایی است.

آنچه در مورد دروغ های بزرگ موذیانه است این است که مردم چگونه آنها را باور می کنند زیرا دلیلی بر این کار ندارند. من استدلالهایی راجع به اینکه مردم چگونه همه چیز را زیر سال می برند و بحثهایی راجع به اینکه ما چگونه واقعیتی را که با آن ارائه می شویم می پذیریم ، خوانده ام. من تمایل به طرف دوم دارم. اگر از هر چیز کوچکی در زندگی روزمره خود س questionال کنیم ، هرگز نمی توانستیم جلو برویم. جوامع بر اساس اعتماد بنا شده اند زیرا اعتماد همه را پسندیده است. اعتماد سازنده است. این وظیفه روزنامه نگار است که حقیقت را به عنوان سنگر در برابر کسانی که به اعتماد عمومی خیانت می کنند ، تحقیق کند. و اما کنایه بزرگ این است که موسساتی که به آنها اعتماد می کنیم بر اساس دروغ های بزرگ بنا شده اند ، اما همه نمی دانند که آنها فریب می خورند ، خصوصاً وقتی روزنامه نگاران دیگر نمی توانند کار خود را انجام دهند.

بیشتر شخصیت های سریال متوجه نیستند که قاتل زنجیره ای افسانه است. با حس خوب ، Carcetti ( آیدن گیلن ) ، که با این باور نادرست مبنی بر قتل یک شاهد ایالتی در اثر اصابت گلوله ولگرد توسط قربانی انتخاب شد ، افسانه قاتل زنجیره ای را هدف خود قرار می دهد ، و این همان چیزی است که سرانجام باعث می شود رشته های کیف را باز کند. کریس ( گبنگا آکیناگبه ) و اسنوپ ( فیلیشیا پیرسون ) قاتلان سریالی هستند که می توانند تد باندی و جفری داهمر را از نظر شمارش بدن شرم آور کنند ، اما از آنجا که قتل های مربوط به مواد مخدر آنها به اندازه کافی سکسی نیست و قربانیان به اندازه کافی سفید نیستند ، این دو قاتل می توانند ساختمان های خالی را پر کنند با اجساد و همه سرانجام آن را فراموش خواهند کرد.

فاجعه ناشی از جهل عمدی سیاستمداران نیست. فاجعه این است که سیستم چنان در دروغ جا افتاده است که حقیقت یک مسئولیت است. لستر ، رونی ( Deirdre Lovejoy ) ، و سیدنور ( کوری پارکر رابینسون ) می تواند سناتور کلی دیویس را داشته باشد ( ایسیا ویتلاک جونیور ) از بین بردن حقوق ، و او هنوز هم با ساده دروغ گفتن سخت تر از آن راسو خواهد کرد. بورل تا زمانی که از گفتن حقیقت در مورد دلیل برکناری شغل قبلی خود خودداری کند ، می تواند به یک کار جدید شکننده راه خود را پیدا کند. دانیلز هنگامی که با دستور شوخی با آمار مواجه می شود و از کار خود خجالت می کشد برای محافظت از رونی و همسر سابق خود کار خود را رها می کند. در بالا جایی برای حقیقت وجود ندارد. اگر جهان بر اساس دروغهای بزرگ بنا شده باشد ، تنها دلیل بر این است که بزرگترین دروغگویان موفق خواهند شد.

به جای اینکه به ما اجازه دهیم یک گام به عقب برگردیم و تعجب کنیم که چگونه دیگر مردم دروغگو هستند و دیگر مردم احمق هستند که به این دروغها اعتقاد دارند ، سایمون آرزوهای ما را بازی می کند تا ببینیم این دروغها به بار می نشیند. روشن ترین مثال در داستان غم انگیز عمر کوچک است ( مایکل کی ویلیامز ) سایمون دقیقاً می داند چه چیزی را می خواهیم از این خط داستانی ببینیم. ما می خواهیم عمر را دوباره به بالتیمور ببینیم و انتقام او را از مارلو و سازمانش برای قتل بوچی بگیریم ( رابرت مورگان ) اما عمر که می بینیم چندان صلیبی انتقام جویانه نیست. او سرکش تیز ، شوخ ، دوست داشتنی چهار فصل گذشته نیست. او تنها است و به معنای واقعی کلمه معلول است که در اطراف بالتیمور لنگان می زند و می خواهد مارلو را برای یک دعوا صدا کند. این اتفاق نمی افتد ظهر زیاد هیچ مسابقه ای وجود ندارد. درعوض ، مسلماً ما شوکه کننده ترین لحظه کل سریال را بدست می آوریم: برخی از بچه ها در حالی که سیگار می خرد به سر او شلیک می کنند. هیچ جلال شکوهی وجود ندارد و مرگ او به دست یک بازیکن بزرگ نمی رسد. این برای روایتی که می خواستیم ببینیم ضد اقلیم است و کاملاً منطبق بر داستانی است که سیمون می خواهد تعریف کند.

با این حال ، سیمون هنوز حتی با هزینه روایت باورپذیر به اهداف موضوعی خودش گره خورده است. از نظر سایمون ، نمایش باید کاملاً دائر شود ، زیرا هیچ وقت در بالتیمور هیچ چیز تغییر نمی کند. نهادها هرگز شکسته نخواهند شد و خم نخواهند شد. دروغگویانی مانند Carcetti و Templeton جلال بیشتری خواهند برد. سیدنور ، مایکلت جدید ، مایکل خواهد بود ( Tristan Wilds ) عمر جدید خواهد بود ، و (در یک انتقال اجباری و غیرقابل قبول) دوکی ( جرمین کرافورد ) حباب های جدید خواهد بود ( آندره رویو ) این بدان معنا نیست که دلیل بدبین بودن دارد. حتی اگر نهادها تغییر نکنند ، مردم می توانند تغییر کرده و متحول شوند. مک نالتی و لستر می توانند با سر بالا بازنشسته شوند. حباب ها می توانند خودش را بخاطر قتل تصادفی شرود ببخشند. شاید دانیلز مجبور باشد دروغ را ببلعد ، اما او می تواند به عنوان یک وکیل با افتخار زندگی کند و بداند از افرادی که دوستشان دارد محافظت می کند.

صحنه آخر این سریال نگاه McNulty به شهر بالتیمور است در حالی که 'Way Down in the Hole' با مونتاژی از آینده شخصیت هایی که ما آنها را شناختیم بازی می کند. برخی از ثروت های آنها نشاط آور است و برخی دلگیر. پاسخی برای زندگی این افراد وجود ندارد. هوش و حیله گری هنوز هم قدرتمندترین ویژگی هایی است که یک فرد می تواند داشته باشد ، اما هیچ اصل راهنمایی در جهان وجود ندارد سیم . هیچ پاسخی آسان وجود ندارد. هیچ قاتل سریالی وجود ندارد هیچ ناظر خیرخواهی نیست که جلوی جنایت را بگیرد. هیچ آزمایشگاه CSI با تمام پاسخ ها وجود ندارد. حتی مارلو ، یک شخصیت عمدتا خسته کننده و بی عاطفه ، سرانجام هنگامی که در پایان فریاد می زند ، 'نام من نام من است!' عمر ممکن است مرده باشد ، اما اطمینان حاصل کرد که در خیابان مارلو به عنوان یک ترسو برچسب زده شده است. در نهایت ، این نمایش حتی یک شرور پیچنده سبیل ندارد. فقط مردم هستند. دیوید سایمون و بازیگران و خدمه درخشان او هرچه در توانشان بود به تصویر کشیدند که این افراد صادقانه و منصفانه هستند در حالی که هنوز در حال خدمت به یک طرح داستانی رویایی در اتاق نویسندگان بودند.

داستان دروغ است. سرگرمی ، حواس پرتی و فرار می تواند دروغ باشد. اما صرف اینکه داستان از نظر فنی دروغ است ، این بدان معنا نیست که نمی تواند درست باشد. اگر داستان صادقانه باشد ، و شخصیت ها صادق باشند ، و احساسات صادقانه باشند ، و محیط صادقانه باشد ، و تمایل به صادقانه ترین حد ممکن در مرزهای داستان صادق باشد ، در این صورت حقیقت وجود دارد. پس ما فقط دروغ نمی خریم و در جهل زندگی می کنیم.

سیم ، نمایشی برخلاف برنامه های دیگر تاریخ تلویزیون ، دروغ بزرگ را پیدا کرد.

[همانطور که در بررسی فصل یکم عنوان کردم ، این بررسی ها بدون هیچ تحقیق و توضیحی درباره ساخت پشت صحنه سریال انجام شده است. در فینال من فصلی اقساط روشن سیم ، من سرانجام به تفسیر پشت صحنه نگاه خواهم کرد و آن را در افکار خودم درباره این مجموعه ادغام خواهم کرد.]